Das Feuer brennt, آتش نشانی

آتش نشانی

پشت اولین لبخند خسته آتش,
که از مخفیگاهش دیده میشد
ابر سیاهی بسوی آسمان در حرکت بود.
کمی جلوتر,
دود همه جا را گرفته بود,
جرقه  های آتش فضا را پر کرده اند.
جنگل
در حال سوختن است.
دیواری از آتش,
قد برافراشته,
با پوزخندی مرگبار در برابرم.
مخزن آب نیمه خالیست
که باد به دیگر سوی وزیدن می کند.
به هر سو که می نگرم
شعله ای آسمانخراش
بسویم در حرکت است.
با شلاقی از آب برو می تازم
اما همچنان می غرد
و خواستار بیشتر و بیشتر

Feuerwehr :

hinter müdem lächeln
aus des feuers versteck
kriechen unbeholfen
dunkle wolken hervor
der rauch steigt empor
es knistert
es funkelt
der wald brennt
vor mir die feuerwand
lacht sie mich aus
angst habe ich keine
aber der tank ist fast leer
der wind dreht sich
das feuer will mich
es kriegt mich nicht
und ich peitsche das feuer
mit dem wasserstrahl
es lässt sich nicht bändigen
es kommt näher
es will mehr

Advertisements

About this entry